تبليغاتX
کلباسی آنلاین
 
   
     
 
 
 

چرچيل روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه می‌رفت. هنگامی که به آن جا رسيد به راننده گفت: آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم.

راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچيل را از راديو گوش دهم".

چرچيل از علاقه‌ی اين فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و يک اسکناس ده پوندی به او داد. راننده با ديدن اسکناس گفت: "گور بابای چرچيل! اگر بخواهيد، تا فردا هم اين‌جا منتظر می‌مانم!".

 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
  یک نفر از اساتید دانشکده شهر آتن پایتخت یونان چندی پیش عددی را کشف کرد که خصایص عجیبی دارد.
آن عدد: 142857 میباشد.

اگر عدد مذکور را در دو ضرب کنیم، حاصل: 285714 میشود! (به ارزش مکانی 14 توجه کنید).
اگر این عدد را در سه ضرب کنیم حاصل: 428571 میشود! (به ارزش مکانی 1 توجه کنید).
اگر این عدد را در چهار ضرب کنیم حاصل: 571428 میشود! ( به ارزش مکانی 57 توجه کنید).
اگر این عدد را در پنج ضرب کنیم حاصل: 714285 میشود! (به ارزش مکانی 7 توجه کنید).
اگر این عدد را در شش ضرب کنیم حاصل: 857142 میشود! (سه رقم اول با سه رقم دوم جا بجا شده)
اگر این عدد را در هفت ضرب کنیم حاصل: 999999 میشود!

 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
  عصر يک جمعه ي دلگير
دلم گفت بگويم بنويسم
که چرا عشق به انسان نرسيده است؟
چرا آب به گلدان نرسيده است؟
چرا لحظه ي باران نرسيده است؟
و هر کس که در اين خشکي دوران به لبش جان نرسيده است
به ايمان نرسيده است و غم عشق به پايان نرسيده است.
بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد،
بنويسد که هنوزم که هنوز است
چرا يوسف گمگشته به کنعان نرسيده است؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسيده است؟

دل عشق ترک خورد،
گل زخم نمک خورد،
زمين مرد،
زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد، فقط برد،
زمين مرد، زمين مرد،
خداوند گواه است، دلم چشم به راه است،
و در حسرت يک پلک نگاه است،
ولي حيف نصيبم فقط آه است
و همين آه خدايا برسد کاش به جايي،
برسد کاش صدايم به صدايي...

... عصر اين جمعه ي دلگير
وجود تو کنار دل هر بيدل آشفته شود حس،
تو کجايي گل نرگس؟
به خدا آه نفس هاي غريب تو که آغشته به حزني ست
ز جنس غم و ماتم،
زده آتش به دل عالم و آدم
مگر اين روز و شب رنگ شفق يافته،
در سوگ کدامين غم عظمي به تنت رخت عزا کرده اي؟ اي عشق مجسم!
که به جاي نم شبنم
بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.
نکند باز شده ماه محرم
که چنين مي زند آتش به دل فاطمه آهت
به فداي نخ آن شال سياهت
به فداي رخت اي ماه! بيا
صاحب اين بيرق و اين پرچم و اين مجلس و اين روضه و  اين بزم توئي،
آجرک الله!
عزيز دو جهان يوسف در چاه،
دلم سوخته از آه نفس هاي غريبت
دل من بال کبوتر شده
خاکستر پرپر شده،
همراه نسيم سحري
روي پر فطرس معراج نفس گشته هوايي
و سپس رفته به اقليم رهايي،
به همان  صحن و سرايي
که شما زائر آني
و خلاصه شود آيا که مرا نيز به همراه خودت
زير رکابت
ببري تا بشوم کرب و بلايي؟
به خدا در هوس ديدن شش گوشه دلم تاب ندارد،
نگهم خواب ندارد،
قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد،
شب من روزن مهتاب ندارد،
همه گويند به انگشت اشاره
مگر اين عاشق بيچاره ي دلداده ي دلسوخته ارباب ندارد...

تو کجايي؟
تو کجايي؟
شده ام باز هوايي،شده ام باز هوايي...

گريه کن
گريه و خون گريه کن، آري
که هر آن مرثيه را خلق شنيده است
شما ديده اي آن را
و اگر طاقتتان هست،
کنون من نفسي روضه ز مقتل بنويسم،
و خودت نيز مدد کن که قلم در کف من
همچو عصا در يد موسي بشود
چون تپش موج مصيبات بلند است،
به گستردگي ساحل نيل است،
و اين بحر طويل است
و ببخشيد که اين مخمل خون، بر تن تبدار حروف است
که اين روضه ي مکشوف لهوف است،
عطش بر لب عطشان لغات است
و صداي تپش سطر به سطرش همگي موج مزن آب فرات است،
و ارباب همه سينه زنان، کشتي آرام نجات است،
ولي حيف که ارباب «قتيل العبرات» است،
ولي حيف که ارباب«اسير الکربات» است،
ولي حيف هنوزم که هنوز است
حسين بن علي تشنه ي يار است
و زني محو تماشاست ز بالاي بلندي،
الف قامت او دال
و همه هستي او در کف گودال
و سپس آه که «الشّمرُ ...»

خدايا چه بگويم «که شکستند سبو را و بريدند ...»
دلت تاب ندارد
به خدا با خبرم
مي گذرم از تپش روضه که خود غرق عزايي،
تو خودت کرب و بلايي،
قسمت مي دهم آقا
به همين روضه که در مجلس ما نيز بيايي،
تو کجايي ...
تو کجايي ...

سيد حميدرضا برقعي
 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
 
موضوع : تحقیقات محلی برای بررسی شرایط داماد

مکان: یکی از محلات قدیمی اصفهان
زمان : صلات ظهر



خ.ع = خانواده عروس      ه = همسایه داماد

خ. ع: ببخشید ما در موردی یه امری خیری خِدمِت رسیدیم میخواستیم یه اطلاعاتی در موردی این همسایه بغلیدون بیگیریم بیبینیم چه جور آدمایی هستن؟

ه: والا خیلی آدمهای محترمین! پِسِرشونم بِچهِ ای خوبیِس اما اِگه این سیگاره رَم نیمیکشید دیگه نوری علی نور بود!

خ.ع: ببخشید!! مگه دوماد سیگارم میکشن؟!!

ه: سیگار که نه!! اما خوب شوما حَساب کون بعدی یه بس تِریاک، خوب یه نخ سیگارم میچِسبِد!!

خ.ع: اِ !! مگه دوماد تریاکیند!!

ه: تریاکی که نه اما خوب وقتی آدم صپی اولی وخ (صبح اول وقت) بعدی یه شب بیداری خسته و هلاک اِز دزدی میاد خونه خوب یه بس تریاکم میچسبد!!!

خ.ع: دزدی؟!!! دوماد دزدم تشریف دارن؟!!

ه: دزد که نه! اما خوب خرجی خانوم بازی و عرق خوری و اینا باید از یه جایی در بیاد دیگه!!!

خ.ع: خانوم باز ؟!! عرق خور؟!!!

ه: نه به اون صورِتی که شوما فکر میکونین!! اما خوب این آقا دوماد اِز وقتی که رَف حبس تو زندان با یه سری لات و لوت و دزد و چاقو کش و کلّاش آشنا شد خوب اونام زیری پاش نیشستن! والا خودش بچه یی خوبیِس!!!

خ.ع : زندان؟!!!!

زندان که نه!! اما خوب جوونند و جاهل دیگه شانس اُورد خونواده مقتول رضایت دادن اِگِه نه حالا حالا تو حبس بود شایدم دارش میزدن!!

خ.ع : مقتول؟!!!! قتل هم کردن ایشون؟!!

قتل که نه .....اصن ولش کون به ما چه!! آدم خوب نیس پش سری مردوم صفه بزارِد. بخصوص در امری خیر!! این یخده (یه خورده) ایرادو دارِد اما رو هم رفته بچه ای خوبیس!!!

 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
 

این متنی که به دستم رسیده را ببینید؛ خیلی زیباست:

یه هواپیمایی وسط اقیانوس داشته میرفته. یهویی خلبان سکته میکنه و میمیره. بین مسافرا این سؤال پیش میاد که هدایت هواپیما رو چه کسی باید به عهده بگيره! خوب معلومه! کمک خلبان! یه کسی که اینکاره باشه! یه کسی که بلد باشه هواپیما برونه! یه کسي که از همون جایی که خلبان مدرک خلبانی گرفته مدرک گرفته باشه.

ولي حالا اگر بهتون بگند یه آدم قلدری توی هواپیما پیدا شد و به زور کمک خلبان رو انداخت بیرون و خودش رفت توی اتاق خلبان، و مسافرا هم یا هیچ مخالفتی نکردند یا از یارو قلدره حمایت کردند، چی ميگید؟ حالا اصلا اینجوري هم نه! اگه مسافرین تصمیم بگیرند که عقلا [!] و ریش سفیدای هواپیما دور هم بشینند و جانشين خلبان رو انتخاب کنند چي؟ يا اصلا فرض کنیم مسافرین هواپیما تصمیم بگیرند که با رأی گیری و به شکل کاملا دموکراتیک کسی که قراره هواپیما رو هدایت کنه رو از بین خودشون انتخاب کنند! اگه کسی که انتخاب شد کمک خلبان نبود چي میگيد؟! شما نسبت به این مسافرا چه قضاوتی میکنید؟ به نظر شما این کار مسافرا احمقانه نیست؟! به نظر شما این هواپیما به مقصد میرسه؟!

مسلمونای صدر اسلام هم با رحلت پیغمبر (صلی الله عليه و آله) خلبان رو از دست دادند. آیا کمک خلبانی در کار نبود؟ البته که بود! کمک خلباني که مدرکشو از همون جايی گرفته بود که پیغمبر گرفته بود!!! همون خدایي که پيغمبر رو انتخاب کرده بود بهش گفت به مردم بگو بعد از من سرپرست شما این علي بن ابی طالبه. مسلمونا چی کار کردند؟

بعضیا میگند کاری که مسلموناي صدر اسلام کردند مثل کار مسافرای هواپیمای اول بود. یعنی يه قلدري به زور جاي پیغمبر نشست و بقیه هم کوتاه اومدند. تا سالها هم وضع همین بود. آدمهاي زورگو جای پیغمبر نشسته بودند و خلبانی ميکردند!!! بعضیا هم میگند که مسلمونای صدر اسلام در واقع کار دوم رو کردند. يعنی یه مشت ريش سفید و سران قبايل جمع شدند و جانشین پیغمبر رو انتخاب کردند!!! و البته اميرالمؤمنين رو انتخاب نکردند! اینکه کدوم یکی از اینها اتفاق اقتاد خیلي مهم نیست. مهم اینه که هر دو اشتباهات احمقانه ای بودند. و این از حال و روز امروز مسلمونا مثل روز روشنه!

حالا بعضی مسلمونا منورالفکر شدند. حتی اونايی که ادعاي شيعه بودن ميکنند کمک خلبان رو فراموش کردند! میگند مسافرا ميتونند با هم تصمیم بگيرند که هدایت هواپیما رو بدند به چه کسی! به نظرشون این کار خیلی هم عاقلانه میاد. اگر جلوشون هم حرف از کمک خلبان بزنی بهت تا میتونند بد و بیراه میگند، که تو يا قهرمان پروری یا خرافاتی یا ...!

غرض از همه این حرفا این بود که بگم «غدیر یعنی اعتماد به خدا». یعني اعتماد کني که خدا بعد از پيغمبر ما رو به حال خودمون رها نکرده. يعنی اعتماد کني که کمک خلبانی که خدا انتخابش کرده از همه بهتر ميتونه ما رو هدایت کنه و به مقصد برسونه! یادمون نره! خداوند با همه بدیهاي ما مسلمونا، با وجود اینکه کمک خلبانها رو یکی پس از دیگری خونه نشين کردیم و کشتیم، يکیشون رو نگه داشته. حالا تا کی بشه که مسافرای هواپيما سر عقل بیاند؟!!!


عید غدیر بر شما مبارک.
یا علي

 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
   مراحل چهارگانه آماده سازي يك تحقيق يا پروژه دانشگاهي در ايران:

CTRL + A
CTRL + C
CTRL + V
CTRL + P
 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
 

گفته‌های علی لاریجانی، مترجمین سازمان ملل و خوانندگان نشریات اروپایی را دچار سرگیجه مفرط تاریخی کرد!

علی لاریجانی: «با نشان دادن لولوی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی‌شوند.»

ترجمۀ نیوزویک:
علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه‌ها را می‌ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبلۀ مسلمانان جهان دراز نمی‌کشند.

ترجمۀ نشریۀ اسپانیایی ال پائیس:
علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی‌خوابند.

ترجمۀ نشریۀ فرانسوی اومانیته:
علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانه‌ای بترسند، این یک داستان ایرانی است.

 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
  به نقطه سیاه خیره بمانید تا تصویر سیاه و سفید شود. سپس خاصیت خاق العاده ای را در چشمتان کشف می کنید!

 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
 

اصفهانيه داشته توي اتوبان با سرعت ۱۸۰ كيلومتر در ساعت مي رفته كه پليس با دوربينش شكارش مي كنه و ماشينشو متوقف مي كنه. پليسه مياد كنار ماشينو ميگه: گواهينامه و كارت ماشينو بدين.

اصفهانيه ميگه: من گواهينامه ندارم. اين ماشينم مالي من نيست. كارتا ايناشم پيشي من نيست. من صَحَبي ماشينا كشتم آ جنازشا انداختم تو صندق عقب.. حالاوَم داشتم ميرفتم از مرز فرار كونم، شوما منا گرفتين.

پليسه كه حسابي حيرت زده شده بوده بيسيم ميزنه به فرمانده اش و عين قضيه رو تعريف مي كنه و درخواست كمك مي كنه.
فرمانده اش هم ميگه تو كاري نكن من خودم دارم ميام.

فرمانده در اسرع وقت خودشو به محل ميرسونه و به راننده اصفهاني ميگه: آقا گواهينامه؟ اصفهانيه گواهينامه اش رو از تو جيبش در مياره ميده به فرمانده. فرمانده ميگه: كارت ماشين؟ اصفهانيه كارت ماشين كه به نام خودش بوده رو از تو جيبش در مياره ميده به فرمانده. فرمانده ميگه: در صندوق عقبو باز كن.. اصفهانيه درو باز ميكنه و فرمانده ميبينه كه صندوق هم خاليه.

فرمانده كه حسابي گيج شده بوده، به اصفهانيه ميگه: پس اين مأمور ما چي ميگه؟!

اصفهانيه ميگه: چي ميدونم والا جناب سرهنگ! حتماً الانم ميخاد بگد من داشتم ۱۸۰ تا سرعت ميرفتم!

 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
 

مني که مايه ي ننگم به حد رسوايي...

چگونه از تو بخواهم به ديدنم آيي؟

چو خويش، يار تو ديدم، چه خوب فهميدم

عزيز فاطمه، مهدي، چقدر تنهايي


اللهم عجل فرجه


 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
 

چهار تا مهندس برق، مكانيك، شيمي و كامپيوتر با يه ماشين در حال مسافرت بودن كه يهو ماشين خراب ميشه. خاموش ميكنه و ديگه هر چي استارت ميزنن روشن نميشه.

 ميگن آخه يعني چي شده؟

مهندس برقه ميگه: احتمالاً مشكل از مدارها و اتصالاتو سيم كشي هاشه.

يكي از اينا يه ايرادي پيدا كرده.

مهندس مكانيكه ميگه: نه بابا، مشكل از ميل لنگ يا پيستوناشه كه بخاطر كار زياد انحراف پيدا كرده.

مهندس شيميه ميگه: نه، ايراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان كنندگيشو از دست داده.

در اينجا ميبينن مهندس كامپيوتره ساكته و هيچ چي نميگه. بهش ميگن: تو چي ميگي؟

مشكل از كجاست؟ چيكارش كنيم درست شه؟

مهندس كامپيوتره يه فكري مي كنه و ميگه: نميدونم، ولي بنظرم پياده شيم، سوار شيم شايد درست شده باشه!!!

 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
 

السلام علیک یا علی بن موسی الرّضا (ع)

 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
  حافظ
 
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا 
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

 
 صائب تبریزی
 
 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
 هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
 نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را

 
 شهریار

 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
 هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
 نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
 سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
 نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
 
 --------------------
 
 یک شاعر با شعور
 
 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
 نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
 مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
 و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ
 که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
 نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
 فقط می خواستند اینها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟

 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
 

يکی از مديران آمريکايی که مدتی برای يک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود، تعريف کرده است که روزی از خيابانی که چند ماشين در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد. او با جديت و حرارتی خاص مشغول تميز کردن يک ماشين بود، بی اختيار ايستادم. مشاهده فردی که اين چنين در حفظ و تميزی ماشين خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود.

مرد جوان پس از تميز کردن ماشين و تنظيم آيينه های بغل، راهش را گرفت و رفت ، چند متر آن طرفتر در ايستگاه اتوبوس منتظر ايستاد . رفتار وی گيجم کرد . به او نزديک شدم و پرسيدم مگر آن ماشينی را که تميز کرديد متعلق به شما نبود ؟ نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت : من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشين از توليدات آن است . دلم نمی خواهد اتومبيلی را که ما ساخته ايم کثيف و نامرتب جلوه کند.

 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
 

«سدير صيرفي» مي‌گويد: با همراهي «مفضل»، «ابوبصير» و «ابان» به محضر مقدس امام صادق(ع) شرفياب شديم، او را مشاهده كرديم كه بر روي خاك‌ها نشسته، يك جامة خيبري، بي‌يقه و آستين كوتاه بر تن دارد، همانند مادرِ فرزند مرده گريه مي‌كند، سراسر وجود مقدس آقا را حزن و اندوه فرا گرفته، آثار غم و اندوه در وجنات صورت ظاهر گشته، رنگ چهره به كلي دگرگون شده، سيل اشك از دلي پر خون و قلبي پر التهاب برخاسته، بر گونه‌هاي مباركش فرو مي‌ريخت و اين گونه زمزمه مي‌كرد:

اي سيّد و سرور من! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده، آسايش و آرامش را از دلم سلب كرده است...

سدير مي‌گويد: هنگامي كه امام صادق(ع) را اينچنين پريشان ديديم، دل‌هايمان آتش گرفت و هوش از سرمان پريد، كه چه مصيبت جانكاهي بر حجت خدا روي داده؟ چه فاجعة اسفباري بر او وارد شده است؟! عرض كرديم:

اي فرزند بهترين خلايق! چه حادثه‌اي بر شما روي آورده كه اينچنين سيل اشك از ديدگانتان فرو مي‌ريزد؟! و اشك مباركتان چون ابر بهاري بر چهره‌تان سرازير شده است؟! چه فاجعه‌اي شما را اينچنين بر سوك نشانده است؟!

وجود مقدس حضرت صادق(ع) چون بيد لرزيد و نفس‌هاي مباركشان به شماره افتاد، آنگاه آهي عميق به پهناي قفسة سينه از اعماق دل بركشيد و به ما روي كرد و فرمود:

صبح امروز كتاب «جَفر» را نگاه مي‌كردم و آن كتابي است كه همة مسايل مربوط به مرگ و ميرها، بلايا و حوادث را تا پايان جهان در بر دارد. اين كتاب را خداوند به پيامبر خويش و پيشوايان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در اين كتاب، تولد، غيبت و درازي غيبت و ديرزيستي قائم ما و گرفتاري باورداران در آن زمان، راه يافتن شك و ترديد بر دل مردم در اثر طول غيبت و مرتد شدن مردم از آيين مقدس اسلام را خواندم و ديدم كه چگونه رشتة ولايت را كه خداوند در گردن هر انساني قرار داده، مي‌گسلند و از زمرة اسلام بيرون مي‌روند، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پيكرم فرو ريخت.


منبع: التستري، قاموس الرجال، ج 4، ص 290.
برگرفته از سایت تبیان

 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
 
 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
  "حميد مصدق خرداد ۱۳۴۳"

تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت


"جواب فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
  چوپاني گله را به صحرا برد به درخت گردوي تنومندي رسيد.
از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت،
خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن طرف مي برد.
ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند.
در حال مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت:
اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم.
قدري باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوي تري دست زد و جاي پايي پيدا كرده و خود را محكم گرفت.
گفت:
اي امام زاده خدا راضي نمي شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگي و خواري بميرند و تو همه گله را صاحب شوي.
نصف گله را به تو مي دهم و نصفي هم براي خودم....
قدري پايين تر آمد.
وقتي كه نزديك تنه درخت رسيد گفت:
اي امام زاده نصف گله را چطور نگهداري مي كني؟
آنهار ا خودم نگهداري مي كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو مي دهم.
وقتي كمي پايين تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم كه بي مزد نمي شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتي باقي تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهي به گنبد امامزاده انداخت و گفت:
مرد حسابي چه كشكي چه پشمي؟
ما از هول خودمان يك غلطي كرديم
غلط زيادي كه جريمه ندارد.

كتاب كوچه
احمد شاملو

 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
  روز یکشنبه 29 شهریور 88 روز عید سعید فطر فرزندم محمد مهدی دیده به جهان گشود.

محمدمهدی کلباسی

پدر شدن حس قشنگی است. خدا رو شکر. 

 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
 

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگيشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت. دکتر گفت براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش ساده اى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله ٤ مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنيد همين کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد.»
آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق روبروی تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ جوابى نشنيد. بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم پاسخى نيامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم جوابى نشنيد. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نيامد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چى داريم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار میگم: خوراک مرغ!

 
 
   |    نوشته شده توسط نصیر کلباسی
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور